

«...فلعنالله امهً قتلتك ، و لعن الله امهً سمعت بذلك فرضيت به »
نشستند .... تا عشق، صد پاره، بي سر بماند
خزيدند در خويش تا لاله پرپر بماند
خزيدند در خويش و راضي به اين فتنه بودند
كه در موج خون، كشتي دين شناور بماند
نشستند و گفتند: اگر حق به اين دودمان است
مگر ميشود دست حق در بلا در بماند؟
نشستند و گفتند عيبي ندارد كه در دشت
اگر باغبان در عزاي صنوبر بماند!
نشستند تا ساقي از خون خود مست باشد
و چشمان لب تشنگان خيره بر در بماند
نشستند تا خواهري شعله در خويش گيرد
وچون كوه، مبهوت ذبح برادر بماند
نشستند و ديدند آن آسماني ترين مرد
به خون خفت تا شور الله اكبر بماند
نشستند و اين شد سرانجام اين قصه تلخ
«خدا حنجري» زير آوار خنجر بماند
#
به خود ماندهام، خيل فريادداران جمعه
چه داريم اگراو بيايد و...
ديگر بماند!
سروده برادر عزيزم: ع. ا. نويد
نوشته شده توسط بیقرار در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 15:26 موضوع لینک ثابت


دل آدم ها که از سنگ نیست ، از سیمان نیست...دل آدم ها از شیشه است و بلور...راحت می شکند مثل بلور.دل آدم ها که محکم نیست ، قرص نیست ...به مویی بند است ...دل آدمها می گیرد ، ترک برمیدارد، خالی میشود و ... ميشکند.
دل آدم ها تنگ می شود و تو خوب می دانی...
دل آدم ها می ترسد و تو خوب می فهمی
دل آدم ها هزار تکه می شود و تو می بینی
دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود
روزی هزار در هزار...
تو اما حوصله میکنی، هزار تکه های دل هرهزار انسان را هرروزجمع میکنی،
بند می زنی و دوباره می سازی
آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند.
تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره...
آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود، می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند.
هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند...
هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین...
و هزاران سال است که تو می بینی ، می دانی ، می فهمی و...می سازي!!
نوشته شده توسط بیقرار در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 7:39 موضوع لینک ثابت


« عاشقان عيدتان مبارک باد » همنوا با رسول الله (ص) ، روز عيد غدير با نوای «علی ولی الله»
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است ، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...
نوشته شده توسط بیقرار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 8:44 موضوع لینک ثابت

عشق یعنی :
شورهستی درکلام

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب

POWERED BY